سه شنبه 10 شهریور 1405

نقطه سر به سر چیست؟ روش محاسبه و کاربرد آن در کسب‌وکار

نقطه سر به سر چیست؟ روش محاسبه و کاربرد آن در کسب‌وکار

نقطه سر به سر یا Break-Even Point سطحی از فروش است که در آن درآمد کسب‌وکار دقیقاً تمام هزینه‌های ثابت و متغیر را پوشش می‌دهد. در این نقطه، سود و زیان عملیاتی برابر صفر است؛ یعنی کسب‌وکار هزینه‌های خود را جبران کرده، اما هنوز سودی به دست نیاورده است. پیش از رسیدن به این نقطه، حاشیه حاصل از فروش برای پوشش هزینه‌هایی مانند اجاره، حقوق، مواد اولیه و کارمزدها کافی نیست و کسب‌وکار در محدوده زیان قرار دارد. پس از عبور از نقطه سر به سر، در صورت ثابت‌ماندن قیمت و هزینه‌ها، فروش‌های بعدی می‌توانند برای مجموعه سود ایجاد کنند.

این شاخص ممکن است برحسب تعداد فروش یا مبلغ درآمد بیان شود؛ برای مثال، نقطه سر به سر یک شرکت می‌تواند فروش ماهانه ۱۵۰ محصول یا دستیابی به ۳۰۰ میلیون تومان درآمد باشد. این مفهوم صرفاً یک محاسبه حسابداری نیست. مدیران می‌توانند از تحلیل نقطه سر به سر برای تعیین هدف فروش، ارزیابی قیمت‌گذاری، کنترل هزینه‌ها، بررسی صرفه اقتصادی یک محصول جدید و تصمیم‌گیری درباره توسعه کسب‌وکار استفاده کنند.

پرسش اصلی این تحلیل روشن است: کسب‌وکار باید چند محصول بفروشد یا چه میزان درآمد به دست آورد تا تمام هزینه‌های دوره پوشش داده شوند؟ پاسخ دقیق به این پرسش به شناسایی درست ساختار هزینه وابسته است. اگر هزینه‌ها ناقص یا اشتباه طبقه‌بندی شوند، عدد نهایی نیز نمی‌تواند مبنای مطمئنی برای تصمیم‌گیری باشد.

نقطه سر به سر چه کاربردی دارد؟

نقطه سر به سر فقط برای مشخص‌کردن مرز سود و زیان استفاده نمی‌شود. این شاخص می‌تواند به مدیران کمک کند حداقل فروش لازم را تعیین کنند، اثر تغییر قیمت یا هزینه‌ها را بسنجند، درباره عرضه محصول یا خدمت جدید تصمیم بگیرند و برای فروش، تولید و بازاریابی هدف واقع‌بینانه‌تری تعریف کنند.

  • تعیین حداقل تعداد فروش یا درآمد لازم برای پوشش هزینه‌ها
  • ارزیابی اثر افزایش یا کاهش قیمت فروش
  • بررسی تأثیر تغییر هزینه‌های ثابت و متغیر
  • سنجش صرفه اقتصادی محصول، خدمت یا پروژه جدید
  • تعیین هدف فروش و برنامه‌ریزی برای ظرفیت تولید یا ارائه خدمت
  • مقایسه سناریوهای مختلف پیش از توسعه یا سرمایه‌گذاری

اجزای موردنیاز برای محاسبه نقطه سر به سر

برای محاسبه Break-Even Point باید چهار مؤلفه اصلی مشخص شوند:

مؤلفه تعریف نمونه
هزینه ثابت هزینه‌ای که در یک دامنه مشخص از فعالیت، با تغییر فروش دگرگون نمی‌شود. اجاره، حقوق ثابت، بیمه و اشتراک نرم‌افزار
هزینه متغیر هزینه‌ای که مجموع آن با تغییر حجم تولید یا فروش تغییر می‌کند؛ درحالی‌که هزینه متغیر هر واحد در یک محدوده مشخص از فعالیت ممکن است تقریباً ثابت بماند. مواد اولیه، بسته‌بندی، کارمزد فروش و ارسال
قیمت فروش مبلغی که بابت هر واحد محصول یا خدمت دریافت می‌شود. قیمت فروش پس از تخفیف
حاشیه مشارکت مبلغ باقی‌مانده از قیمت فروش پس از کسر هزینه متغیر سهم هر فروش در پوشش هزینه ثابت و ایجاد سود

هزینه ثابت لزوماً برای همیشه ثابت نمی‌ماند. برای مثال، اجاره دفتر ممکن است در طول یک قرارداد تغییر نکند، اما در دوره بعد افزایش یابد. بنابراین منظور از ثابت بودن، تغییرنکردن هزینه در یک دوره و محدوده مشخص از فعالیت است.

هزینه متغیر باید بر مبنای هر واحد فروش محاسبه شود. مواد مصرفی، بسته‌بندی، کمیسیون فروشنده، کارمزد پلتفرم و بخشی از هزینه ارسال از نمونه‌های متداول آن هستند.

بعضی هزینه‌ها ماهیت نیمه‌متغیر دارند. برای نمونه، هزینه اینترنت یا تبلیغات ممکن است از یک مبلغ پایه ثابت و بخشی وابسته به مصرف، کلیک یا فروش تشکیل شده باشد. در چنین شرایطی، تفکیک این دو بخش دقت محاسبات را افزایش می‌دهد.

حاشیه مشارکت چیست و چه تفاوتی با سود دارد؟

حاشیه مشارکت یا Contribution Margin از کسر هزینه متغیر هر واحد از قیمت فروش آن به دست می‌آید:

فرمول حاشیه مشارکت هر واحد حاشیه مشارکت هر واحد = قیمت فروش هر واحد − هزینه متغیر هر واحد Contribution Margin = P − VC

این مبلغ ابتدا صرف پوشش هزینه‌های ثابت می‌شود. تنها پس از پوشش کامل هزینه‌های ثابت است که حاشیه مشارکت فروش‌های بعدی می‌تواند به سود عملیاتی تبدیل شود.

حاشیه مشارکت با سود ناخالص یکسان نیست. سود ناخالص معمولاً با توجه به بهای تمام‌شده کالای فروش‌رفته محاسبه می‌شود، درحالی‌که حاشیه مشارکت هزینه‌ها را بر اساس رفتار ثابت یا متغیر آن‌ها تفکیک می‌کند. این تمایز در تصمیم‌های کوتاه‌مدت مدیریتی، قیمت‌گذاری و برنامه‌ریزی فروش اهمیت دارد.

فرمول محاسبه نقطه سر به سر تعدادی

اگر هدف تعیین تعداد محصولات یا خدمات لازم برای پوشش هزینه‌ها باشد، از فرمول زیر استفاده می‌شود:

فرمول نقطه سر به سر برحسب تعداد نقطه سر به سر تعدادی = هزینه‌های ثابت ÷ حاشیه مشارکت هر واحد BEP = FC ÷ (P − VC)

در این فرمول:

  • FC مجموع هزینه‌های ثابت دوره است.
  • P قیمت فروش هر واحد است.
  • VC هزینه متغیر هر واحد است.
  • P − VC حاشیه مشارکت هر واحد را نشان می‌دهد.

همین فرمول در راهنمای اداره کسب‌وکارهای کوچک آمریکا نیز برای محاسبه Break-Even Point معرفی شده است.

مثال محاسبه نقطه سر به سر

فرض کنید یک شرکت محصولی را با قیمت ۲ میلیون تومان عرضه می‌کند. هزینه متغیر تولید، بسته‌بندی، کارمزد فروش و ارسال هر واحد ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است. هزینه‌های ثابت ماهانه شرکت نیز ۱۲۰ میلیون تومان برآورد شده‌اند.

۱ محاسبه حاشیه مشارکت هر واحد

ابتدا هزینه متغیر هر واحد از قیمت فروش آن کسر می‌شود:

2,000,000 − 1,200,000 = 800,000 تومان
۲ محاسبه تعداد فروش موردنیاز

سپس هزینه ثابت بر حاشیه مشارکت هر واحد تقسیم می‌شود:

120,000,000 ÷ 800,000 = 150 واحد
۳ تفسیر نتیجه

شرکت باید در ماه ۱۵۰ واحد بفروشد تا درآمد آن با مجموع هزینه‌ها برابر شود. فروش کمتر از ۱۵۰ واحد به زیان منجر می‌شود و در صورت ثابت‌ماندن فرضیات، فروش بیشتر از این مقدار کسب‌وکار را وارد محدوده سود می‌کند.

نمودار نقطه سر به سر چگونه خوانده می‌شود؟

نمودار نقطه سر به سر رابطه میان حجم فعالیت، درآمد و هزینه را به‌صورت بصری نشان می‌دهد. در این نمودار، محور افقی معمولاً حجم فروش یا تولید و محور عمودی مبلغ درآمد و هزینه است. خط هزینه کل از سطح هزینه ثابت آغاز می‌شود و با افزایش حجم فعالیت بالا می‌رود؛ خط درآمد فروش نیز متناسب با تعداد فروش افزایش پیدا می‌کند.

محل تقاطع خط درآمد و خط هزینه کل همان نقطه سر به سر است. در سمت قبل از این تقاطع، هزینه‌ها از درآمد بیشترند و کسب‌وکار در محدوده زیان قرار دارد. پس از عبور از نقطه تقاطع، درآمد از هزینه کل بیشتر می‌شود و در صورت ثابت‌ماندن سایر فرضیات، فعالیت وارد محدوده سود می‌شود.

نمودار نقطه سر به سر چگونه خوانده می شود؟

محاسبه نقطه سر به سر فروش

برای کسب‌وکارهایی که محصولات متنوع دارند یا هدف خود را بر اساس درآمد تعیین می‌کنند، محاسبه نقطه سر به سر ریالی مناسب‌تر است.

ابتدا نسبت حاشیه مشارکت محاسبه می‌شود:

فرمول نسبت حاشیه مشارکت نسبت حاشیه مشارکت = حاشیه مشارکت هر واحد ÷ قیمت فروش هر واحد 800,000 ÷ 2,000,000 = 0.40 = 40%

اکنون فروش موردنیاز برای رسیدن به نقطه سر به سر از فرمول زیر به دست می‌آید:

فرمول نقطه سر به سر ریالی فروش سر به سر = هزینه ثابت ÷ نسبت حاشیه مشارکت 120,000,000 ÷ 0.40 = 300,000,000 تومان

این شرکت برای پوشش هزینه‌های ماهانه خود به ۳۰۰ میلیون تومان فروش نیاز دارد. کنترل محاسبه نیز ساده است:

150 × 2,000,000 = 300,000,000 تومان

محاسبه فروش لازم برای رسیدن به سود هدف

مدیران معمولاً به دانستن نقطه سود صفر اکتفا نمی‌کنند. برای برنامه‌ریزی بودجه، باید مشخص شود کسب‌وکار برای دستیابی به سود موردنظر چه مقدار فروش نیاز دارد.

فرمول فروش لازم برای سود هدف تعداد فروش لازم = (هزینه ثابت + سود هدف) ÷ حاشیه مشارکت هر واحد (120,000,000 + 60,000,000) ÷ 800,000 = 225 واحد

در نتیجه، فروش ۲۲۵ واحد برای رسیدن به سود هدف ۶۰ میلیون تومانی لازم است. این عدد می‌تواند مبنای تعیین سهم فروشندگان، ظرفیت تولید و بودجه بازاریابی قرار گیرد.

حاشیه ایمنی کسب‌وکار چگونه محاسبه می‌شود؟

حاشیه ایمنی یا Margin of Safety نشان می‌دهد فروش واقعی تا چه اندازه می‌تواند کاهش پیدا کند، بدون آنکه کسب‌وکار وارد زیان شود.

فرمول حاشیه ایمنی حاشیه ایمنی = (فروش واقعی − فروش سر به سر) ÷ فروش واقعی × ۱۰۰ (200 − 150) ÷ 200 × 100 = 25%

در این مثال، ۲۰۰ و ۱۵۰ به‌ترتیب تعداد واحد فروش واقعی و تعداد واحد فروش در نقطه سر به سر هستند؛ بنابراین حاشیه ایمنی ۲۵ درصد است. همین محاسبه را می‌توان بر مبنای مبلغ فروش نیز انجام داد، به شرط آنکه فروش واقعی و فروش سر به سر هر دو با یک مبنا سنجیده شوند. به بیان مدیریتی، فروش می‌تواند تا ۲۵ درصد کاهش پیدا کند، بدون آنکه کسب‌وکار پایین‌تر از نقطه سر به سر قرار گیرد.

در منابع آموزشی انجمن حسابداران خبره رسمی بریتانیا نیز حاشیه ایمنی به‌عنوان فاصله فروش برنامه‌ریزی‌شده با فروش سر به سر تعریف شده است.

نقطه سر به سر در کسب‌وکارهای خدماتی

در شرکت‌های خدماتی همیشه یک محصول فیزیکی وجود ندارد، اما همچنان می‌توان واحد قابل‌فروش تعریف کرد. این واحد ممکن است یک ساعت مشاوره، قرارداد پشتیبانی، پروژه طراحی، جلسه آموزشی یا اشتراک ماهانه باشد.

برای نمونه، اگر یک شرکت طراحی وبسایت بابت هر پروژه ۱۰۰ میلیون تومان دریافت کند و هزینه متغیر مستقیم اجرای هر پروژه ۴۰ میلیون تومان باشد، حاشیه مشارکت هر پروژه ۶۰ میلیون تومان خواهد بود. با هزینه ثابت ماهانه ۱۸۰ میلیون تومان، شرکت برای رسیدن به نقطه سر به سر باید سه پروژه در ماه اجرا کند:

180,000,000 ÷ 60,000,000 = 3 پروژه

در پروژه‌های خدماتی، برآورد دقیق زمان نیروی انسانی، هزینه برون‌سپاری، کمیسیون فروش و خدمات پس از تحویل اهمیت ویژه‌ای دارد. نادیده‌گرفتن این موارد ممکن است حاشیه مشارکت را بیش از مقدار واقعی نشان دهد.

تحلیل نقطه سر به سر در کسب‌وکارهای چندمحصولی

محاسبه برای یک محصول نسبتاً مستقیم است؛ اما در فروشگاه‌ها و شرکت‌هایی که چند محصول یا خدمت با حاشیه مشارکت متفاوت دارند، باید ترکیب فروش نیز در نظر گرفته شود.

در چنین کسب‌وکارهایی معمولاً باید از حاشیه مشارکت موزون استفاده شود؛ یعنی حاشیه مشارکت هر محصول با توجه به سهم آن در ترکیب فروش وزن بگیرد. سپس نقطه سر به سر بر اساس این میانگین موزون محاسبه می‌شود.

محاسبه نقطه سر به سر هر محصول به‌صورت مستقل فقط زمانی قابل اتکاتر است که هزینه‌های ثابت مربوط به آن محصول نیز به‌طور مشخص و منطقی قابل تفکیک باشند. در غیر این صورت، تخصیص دلخواه هزینه‌های ثابت مشترک می‌تواند نتیجه‌ای گمراه‌کننده ایجاد کند.

تحلیل چندمحصولی بر فرض نسبتاً ثابت‌ماندن ترکیب فروش استوار است. اگر سهم محصولات پربازده یا کم‌بازده تغییر کند، نقطه سر به سر واقعی نیز جابه‌جا خواهد شد. ACCA برای چنین شرایطی استفاده از حاشیه مشارکت موزون را مطرح می‌کند؛ بنابراین تکیه بر یک میانگین ساده می‌تواند نتیجه را منحرف کند.

محاسبه نقطه سر به سر در کسب و  کارهای چندمحصولی

چه عواملی نقطه سر به سر را افزایش می‌دهند؟

سه متغیر بیشترین اثر مستقیم را دارند:

  • افزایش هزینه‌های ثابت
  • افزایش هزینه متغیر هر واحد
  • کاهش قیمت فروش بدون کاهش متناسب هزینه‌ها

برای مثال، تخفیف ۱۰ درصدی ممکن است حجم فروش را افزایش دهد، اما اگر حاشیه مشارکت را به‌شدت کاهش دهد، شرکت برای پوشش همان هزینه ثابت به تعداد بسیار بیشتری سفارش نیاز خواهد داشت.

در مقابل، کاهش ضایعات، مذاکره با تأمین‌کننده، اصلاح فرایند تحویل، افزایش منطقی قیمت یا تمرکز بر محصولات دارای حاشیه مشارکت بیشتر می‌تواند نقطه سر به سر را کاهش دهد.

محدودیت‌های تحلیل نقطه سر به سر

این مدل بر چند فرض ساده‌کننده تکیه دارد. در شرایط واقعی، قیمت فروش، هزینه مواد اولیه، ظرفیت تولید و تقاضای بازار همیشه ثابت نمی‌مانند. همچنین افزایش تولید ممکن است شرکت را ناچار به استخدام نیرو یا اجاره فضای جدید کند و هزینه ثابت را به سطح بالاتری ببرد.

محدودیت‌های مهم عبارت‌اند از:

  • ثابت فرض‌کردن قیمت فروش در تمام سطوح فعالیت
  • ثابت فرض‌کردن هزینه متغیر هر واحد
  • نادیده‌گرفتن محدودیت ظرفیت
  • دشواری برآورد ترکیب فروش در شرکت‌های چندمحصولی
  • حساسیت نتیجه به تخفیف، مرجوعی و فروش اعتباری
  • نادیده‌گرفتن برخی عوامل کیفی مانند رقابت و رفتار مشتری
  • وابستگی کامل نتیجه به صحت اطلاعات ورودی

به همین دلیل، مدیران حرفه‌ای معمولاً یک عدد قطعی ارائه نمی‌کنند و محاسبات را در سه سناریوی بدبینانه، واقع‌بینانه و خوش‌بینانه انجام می‌دهند.

ارتباط نقطه سر به سر با فروش آنلاین

در فروش آنلاین، محاسبه نقطه سر به سر زمانی کاربردی‌تر می‌شود که به شاخص‌هایی مانند نرخ تبدیل، هزینه جذب مشتری و ارزش متوسط سفارش متصل شود.

فرض کنید یک فروشگاه برای پوشش هزینه‌های خود به ۱۵۰ سفارش در ماه نیاز دارد. اگر نرخ تبدیل سایت در یک سناریوی فرضی ۲ درصد باشد، فروشگاه برای دستیابی به این تعداد سفارش تقریباً به ۷۵۰۰ بازدید هدفمند نیاز خواهد داشت:

150 ÷ 0.02 = 7,500 بازدید هدفمند

عدد ۲ درصد یک معیار عمومی برای همه سایت‌ها نیست و فقط برای نمایش روش محاسبه استفاده شده است. نرخ تبدیل واقعی به نوع محصول، قیمت، اعتبار برند، تجربه کاربری، منبع ورودی و فرایند خرید بستگی دارد.

هزینه طراحی و نگهداری سایت معمولاً در تحلیل دوره‌ای در گروه هزینه‌های ثابت قرار می‌گیرد. کارمزد درگاه، بسته‌بندی و بعضی هزینه‌های ارسال متغیر هستند. تبلیغات نیز ممکن است ثابت، متغیر یا ترکیبی باشد؛ به‌ویژه زمانی که پرداخت بر اساس کلیک، سرنخ یا سفارش انجام می‌شود.

چگونه نقطه سر به سر را به هدف فروش آنلاین تبدیل کنیم؟

صرف داشتن سایت تضمین نمی‌کند که کسب‌وکار به نقطه سر به سر برسد. برای تبدیل عدد سر به سر به یک هدف اجرایی، باید مشخص شود رسیدن به تعداد سفارش یا سرنخ موردنیاز، چه میزان ورودی هدفمند و چه نرخ تبدیلی می‌خواهد. برای این تحلیل، شاخص‌هایی مانند تعداد ورودی‌های هدفمند، نرخ تبدیل بازدیدکننده به سرنخ یا مشتری، هزینه جذب مشتری، ارزش متوسط سفارش و درآمد هر کانال بازاریابی اهمیت بیشتری دارند. این داده‌ها کمک می‌کنند عدد نقطه سر به سر از یک محاسبه مالی به هدف قابل‌اندازه‌گیری برای بازاریابی و فروش تبدیل شود.

برای یک شرکت صنعتی، تبدیل ممکن است ارسال درخواست پیش‌فاکتور باشد؛ درحالی‌که فروشگاه اینترنتی، پرداخت موفق را به‌عنوان تبدیل اصلی در نظر می‌گیرد و یک سایت خدماتی ممکن است تماس، تکمیل فرم یا رزرو جلسه را اندازه‌گیری کند. بنابراین نوع تبدیل باید متناسب با مدل درآمدی کسب‌وکار مشخص شود.

در پروژه‌های طراحی وسایت، فروشگاه اینترنتی، سئو سایت و دیجیتال مارکتینگ نیز می‌توان این اهداف تبدیل و ابزارهای تحلیل را از ابتدا بر اساس مدل درآمدی مجموعه تعریف کرد. داده پردازی فراتک در مشهد این خدمات را برای کسب‌وکارهای سراسر ایران ارائه می‌دهد و می‌تواند مسیر دریافت درخواست، خرید و اندازه‌گیری عملکرد را متناسب با هدف فروش هر مجموعه طراحی کند.

جمع‌بندی

نقطه سر به سر مشخص می‌کند حداقل چه تعداد محصول، پروژه یا چه مبلغ فروشی برای پوشش هزینه‌های کسب‌وکار لازم است. هسته اصلی این محاسبه، حاشیه مشارکت است؛ یعنی مبلغی که پس از کسر هزینه متغیر از هر فروش باقی می‌ماند. این شاخص زمانی به ابزار واقعی تصمیم‌گیری تبدیل می‌شود که با سود هدف، حاشیه ایمنی، سناریوهای تغییر قیمت و داده‌های واقعی فروش ترکیب شود. محاسبه یک‌باره نیز کافی نیست؛ هر تغییر محسوس در هزینه‌ها، قیمت یا ترکیب فروش می‌تواند نتیجه را دگرگون کند.

پرسش‌های متداول

تفاوت نقطه سر به سر و دوره بازگشت سرمایه چیست؟

نقطه سر به سر سطح فروش لازم برای پوشش هزینه‌های یک دوره را نشان می‌دهد. دوره بازگشت سرمایه مدت‌زمان لازم برای بازیابی مبلغ سرمایه‌گذاری اولیه را محاسبه می‌کند. این دو شاخص به پرسش‌های متفاوتی پاسخ می‌دهند.

آیا مالیات باید در محاسبه نقطه سر به سر لحاظ شود؟

نوع مالیات تعیین‌کننده است. مالیات یا عوارضی که مستقیماً با فروش تغییر می‌کنند، در صورت اثر واقعی بر درآمد یا هزینه هر فروش باید متناسب با ماهیتشان در محاسبات لحاظ شوند. در مقابل، مالیات بر درآمد شرکت معمولاً جزء هزینه‌های عملیاتی مورد استفاده در محاسبه نقطه سر به سر عملیاتی نیست. مالیات بر ارزش افزوده نیز زمانی که فقط از مشتری دریافت و به دولت پرداخت می‌شود، نباید مانند یک هزینه عادی کسب‌وکار در نظر گرفته شود.

نقطه سر به سر در اکسل چگونه محاسبه می‌شود؟

اگر هزینه ثابت در سلول B2، قیمت فروش در B3 و هزینه متغیر هر واحد در B4 باشد، فرمول تعدادی در اکسل به شکل زیر نوشته می‌شود:

=B2/(B3-B4)
نقطه سر به سر هر چند وقت یک‌بار باید به‌روزرسانی شود؟

محاسبه ماهانه برای بسیاری از کسب‌وکارها مناسب است. در دوره‌های نوسان قیمت یا پس از تغییر هزینه، تخفیف، حقوق و ترکیب محصولات، باید محاسبات زودتر بازبینی شوند.

آیا پایین‌بودن نقطه سر به سر همیشه مطلوب است؟

معمولاً نقطه سر به سر پایین‌تر ریسک عملیاتی را کاهش می‌دهد، اما نباید به قیمت افت کیفیت، کاهش ظرفیت رشد یا حذف سرمایه‌گذاری‌های ضروری تمام شود. نتیجه باید همراه با اهداف بلندمدت ارزیابی شود.

چگونه می‌توان نقطه سر به سر را کاهش داد؟

کاهش هزینه‌های غیرضروری، کنترل هزینه متغیر، بهبود قیمت‌گذاری، افزایش بهره‌وری و تمرکز بر محصولات یا خدمات دارای حاشیه مشارکت مناسب، مهم‌ترین راهکارها هستند.

نظرات

قوانین ارسال نظر

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.